از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم
تقصير كسي نيست كه اين گونه بميريم
شايد خدا خواست كه دلتنگ بميريم
|
آبي تر از آنيم كه كه بيرنگ بميريم
از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اين گونه بميريم شايد خدا خواست كه دلتنگ بميريم + نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت
10:45 |
میان تاریکی
میان تاریکی تو را صدا کردم سکوت بود و نسیم که پرده را ميبرد در آسمان ملول ستاره ای میسوخت ستاره ای میرفت ستاره ای میمرد تو را صدا کردم تو را صدا کردم تمام هستی من چويك پياله ي شير ميان دستم بود
نگاه آبي ماه به شيشه ها ميخورد ترانه اي غمناك چو دود بر ميخواست ز شهر زنجر ه ها جو دود ميلغزيد به روي پنجره ها تمام شب آنجا ميان سينه ي من كسي ز نوميدي نفس نفس ميزد كسي به پا ميخاست كسي تو را ميخواست دو دست سرد او را دو باره پس ميزد تمام شب آنجا ز شاخه هاي سياه غمي فرو ميريخت كسي ز خود ميماند كسي تو را ميخواند هوا چو آواري به روي او او ميريخت درخت كوچك من به باد عاشق بود به باد بي سامان كجاست خانه ي من كجاست خانه باد ستار ه + نوشته شده توسط در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت
18:47 |
آن زمان که دل و دستم را به تو دادم گفتم چه خو ب پس کسی آمد که داند را زمن . آنسان که کلمه دوستت دارم رو گفت فکر کردم که تا همیشه در قلب او هستم ولی ندانم چه شد که او مرا از خود رمید و گفت بهتره که برویم ار بر هم. من ندانستم که چه کردم . روز من شب شد و شب من به قهقرای تاریکی گرایید . تا صبح نتوانستم بیاسایم نتوانستم بفهمم که او چه میگوید من عشق را ازاو گدایی میکردم وخود نمی دانستم . گفتمش عشق :گفت باید دریابمش . گفتمش محبت گفت: در قلبم نهان است . بارها از خود پرسیده ام: آیا عشق در دیدن است؟ ... نه عشق در قلب آدماست در احساس کردن است در حس قریبانه ی دو قلب عاشق ......... ولی حیف که ................................
ستاره + نوشته شده توسط در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت
18:33 |
تا به کی باید رفت
از دیاری به دباری دیگر نتوان . نتوانم جستن هر زمان عشقی و یاری دیگر کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر میکردیم از بهاری به بهاری دیگر + نوشته شده توسط در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 و ساعت
17:59 |
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت
0:34 |
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت
0:14 |
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت
0:8 |
كسي براي منو تو دلش نسوخت دستامون از هم جدا دستاي سرد كسي براي آخر قصه ما واسه مرگ عشقمون گريه نكرد رفتي اما عشقت هرگز از ياد رفتني نيست گاهي وقتاست كه سكوت مثل يك عشق يك حس دوست داشتني گاهي وقتا ست كه نگاه بيشتر از هزار تا حرف گفتنيه كار تو اشك منو شمردنه دل و پس گرفتنه دل من به سكوت و شكستن هم عادته گفتي بگو عاشق و بيمار كيستي من عاشق توام * تو يار كيستي ؟ اشك عاشق ديدني نيست همه حرفا گفتني نيست + نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت
13:50 |
باورم نمیشه رفتی
باورم نمیشه دستاتو دیگه حس نمکینم باورم نمیشه که با نگاهت قلبمو از جا میکنی باور کردنی نیست که دیگه عشقی نباشه وقتی که تو هستی
+ نوشته شده توسط در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت
18:9 |
من گلي بودم در رگ هر برگ لرزانم خزيده عطر بس افسون در شبي تاريك روييدم تشنه لب بر ساحل كارون بر تنم تنها شراب شبنم خورشيد مي لغزيد پيكرم / فرياد زيبايي در سكوتم نغمه خوان لب هاي تنهايي ديدگانم خيره در رويا... سرزميني دور و رويايي كه نسيم رهگذر در گوش من مِي گفت : (آفتابش رنگ شاد ديگري دارد) عاقبت من بي خبر از ساحل كارون رخت برچيدم در ره خود بس گل پژمرده را ديدم چشم هاشان چشمه ي خشك كوير غم تشنه ي يك قطره ي شبنم من به آنها سخت خنديدم + نوشته شده توسط در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت
1:30 |
|
|